خرید بک لینک
خودمون رو در مسیر وزش لطف الهی قرار بدیم. هر جا آرام نبودیم ... هرجا بهم ریخته ایم یعنی مسیرمون درست نیست ... انگار که یه پنجره بازه و ازش نسیم بهاری میاد، باید خودمونو هرجور شده بکشونیم جلوی پنجره تا نسیم بهاری بخوره به صورتمون و بره لای موهامون و حالمون به بشه! ... اون نسیم بهاری همون بغل خداست،

برچسب: نویسنده: سپیده باقری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 18:09

بعد از سه ماه دست دست کردن، برای امروز وقت ام آر آی گرفتم ... دیشب که رفتم داروخانه آمپول تزریقش رو بگیرم با شنیدن اسم آنژیوکت دوباره حالم دگرگون شد ... امروز هم که شیفتم و مدارک پزشکی رو زدم زیر بغلم و اومدم اداره ... از ساعت ده و نیم هم باید ناشتا بمونم و تمام مدت چشمم به قرص دیازپامم هست و هی با

برچسب: نویسنده: سپیده باقری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 18:09

رفقا، من مدتی مدید دنبال این قاب عکس ها هستم ... متاسفانه دیگه پیدا نمیکنم .... میشه لطفا" اگه جایی دیدین آدرس و تلفن و یا اگه سایتی دارن بهم بدین؟ سایز 13*18 و 18*24 - مال آیکیا هست ، بسته هاش دوتاییه و جنسش مثل ام دی اف هست (فلزی نیست) ... من رنگهای سفید و آبی و بنفشش رو دارم و ترجیحم اینه از ه

برچسب: نویسنده: سپیده باقری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 18:09

یه مدتی بود مامان میگفت فصل تره فرنگی هست و هم خودتون بخورین و هم تو غذای قندون اضافه کن ... منم جوگیرطور رفتم تره بار ... روم هم نمیشد بپرسم تره فرنگی چه شکلیه اصلا! هی چرخیدم و چیزی پیدا نکردم و آخرش رفتم غرفه ی آخر و عینهو این آشپزهای قهار پرسیدم تره فرنگی دارین؟؟ منو شوت کرد به غرفه کناری ... ه

برچسب: نویسنده: سپیده باقری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 18:09

خدای عزیزم بابت این شیرینی اول هفته تو را سپاس ... خداجان از اینکه خواستی تا بذر امید همچنان در دلمان زنده بماند تو را سپاس... امیدوارم جواب سه ساعت منتظر ماندن قندون زیر آفتاب، با خستگی و گرسنگی اش ، آرامش کشورش باشد ... خداجان، از اینکه رئیس جمهور منتخبمون ، واقعا" محبوب ِ من است تو را سپاس. کم

برچسب: نویسنده: سپیده باقری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 18:09

شاید براتون خنده دار باشه که از روز دیدار تتلو با رییسی من تقریبا" هر روز یه نیمچه بغض و اشک و گریه ای برایش دارم ... از کی انقده دل نازک شدم رو نمیدونم! من طرفدار موزیک رپ نیستم، خواننده هاشو هم به ندرت فقط به اسم میشناسم ولی صداهاشونو از هم تشخیص نمیدم ... چون ریتم اش به روحیه ام نمیخوره مخصوصا"

برچسب: نویسنده: سپیده باقری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 18:09

اول هفته بسیار بدی رو داشتم ... روز شنبه مدیرمون، بی جهت رئیس مارو مورد عنایت قرار داده بود و مثل ابربهاری اشک میریخت. روز یکشنبه هنوز تایم کاری شروع نشده بود که دیدم یکی از همکاران خانم اتاقمون به شدت داره گریه میکنه ... حدس زدم مدیرمون دوباره قاط رده و برای همین ازش پرسیدم امروز نوبت توعه؟ یهو یکی

برچسب: نویسنده: سپیده باقری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 18:09

تجربه ی خیاری خوابیدن چیزی بود که من بیشتر تو جوک و داستان های قدیمی میشنیدم ولی عملا" تو خونمون اتفاق افتاد :) قرار شد مهمونای عزیزم چهارشنبه عصر تو دو نوبت بیان و جاری جان کوچیکه بره خونه ی خاله اش و جاری بزرگه هم به خاطر امتحان بچه اش قرار شد صبح پنج شنبه راه بیافتن. سه شنبه عصر ما رفتیم یه سری خ

برچسب: نویسنده: سپیده باقری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 18:09

عارضم خدمتتون که ما صبح پنج شنبه زدیم به دل ِ جاده ی چالوس و رفتیم شمال پیش خانم تاشکیران ... جاده هم خدارو شکر خوب و خلوت بود و بدون ترافیک رسیدیم. هوا عجیب خوب و عالی بود ... دم ظهر استخر بادی قندون رو باد کردیم و ایشون اولین آب بازی در فضای باز رو تجربه کرد ... دیدیم داره حسابی بازی میکنه ، بساط

برچسب: نویسنده: سپیده باقری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 18:09

پرتقالی میگفت داشت در مورد معقوله ی برکت و روزی با مدیرش صحبت میکرد و نگاه مدیرش به این موضوع خیلی جالب بود. مدیرش گفته بود: روزی این نیست که فلانی چقدر دارایی داره ... مهم اینه که چقدر از اون دارایی رو میتونه برای خودش استفاده کنه! * با سلام و صلوات، جاری جدیده رو پاگشا کردیم و اتفاقا" خوش گذشت و ج

برچسب: نویسنده: سپیده باقری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 18:09

صفحه بندی